تبلیغات
Chaosmosis - افیونلاق/ مورالین

افیونلاق/ مورالین

1392/03/11  

اِسمارتیس‌ها به عنوانِ نوعی خوردنیِ فرعی، در بازنمایی وضعیتِ سیاسیِ حال حاضر، یعنی فضای انتخابات، کم نمی‌آورند. اِسمارتیس‌ها یک هسته‌ی شکلاتی با یک روکشِ نازکِ نُقلی و یک روکشِ سطحیِ رنگین دارند. شرکت‌های تولیدکننده‌ی اِسمارتیس، در نمونه-های متأخرترِ محصولاتشان، شکل قُرص‌ـ‌مانندِ سابق را تا حدی کنار گذاشته و محصولشان را اغلب به شکلِ سنگواره‌های کوچکِ جذابِ متنوع طراحی کرده‌اند. شما یک مشتِ شبه‌ـ‌سنگواره‌ی رنگین و متنوع دارید که وقتی یک به یک آن‌ها را در دهان می‌گذارید، برخلافِ سنگریزه‌های واقعیِ کفِ خیابان خُرد می‌شوند. سنگریزه‌های واقعی، اولا انقدر زیبا و خوش‌فرم نیستند، و ثانیا، دندان‌ها را می‌شکنند؛ حالا به لطفِ طراحانِ صنعتی، شما با لذّت، خردشدنشان را حس می‌کنید و حتا می‌شنوید: یک انتقامِ دهانیِ شیرین، از واقعیتِ سخت و خُردکننده.
هرچند هر کدام از این اِسمارتیس‌ها شکلِ متفاوتی دارد، با چین‌خوردگی‌ها و اندازه‌های مختلف، اما وقتی زیر زبانتان مزه می‌کند متوجه می‌شوید: «چه فریبِ شیرینی! مزه‌ی همه‌شان یکسان است!» ترکیب‌های خوش‌طنینِ «گزینش آزاد»، «استقلال رای» و «مداخله در سرنوشت»‌‌ همان سنگریزه‌های کف خیابان هستند که وقتی بر در و دیوار‌ها، بیلبورد‌ها، پوستر‌ها، یا بر صفحه‌ی تلویزیون نقش می‌بندند به‌‌ همان اِسمارتیس تبدیل می‌شوند: درست است که جویدنِ اسمارتیس‌ها بر خلاف سنگریزه‌ها باعث خردشدنِ دندان‌ها نمی‌شود اما به‌هرحال به نفع دندانپزشکان خواهد بود اگر که هر چه بیشتر، و اصلن همیشه، اسمارتیس بخورید. فضای انتخاباتی حاضر هم یک محصولِ فرعی، یک پیامد است. کسی انکار نخواهد کرد که پروسه‌ی چهار پنج ساله‌ی اخیر به طور خاص، و پروسه‌ی سی و چهار پنج ساله‌ی پس از انقلاب به طور کل، طبیعتاً شاخه‌شاخه‌شدنِ بیشتر و بیشتر را می‌طلبید و حاکمیت هم عملا به آن «نه نگفت». توده‌ها هم از آنجا که اسمارتیس دوست دارند به «نه‌نگفتنِ» حاکمیت «نه‌نگفتند»: این یعنی، اولویتِ نوعی گزینشِ میانه‌حال، که نه بینشِ آری‌گویی/پذیرفتن دارد و نه شهامتِ نه‌گفتنِ موثق. در غیابِ آری‌گوییِ راستین به تفاوت‌گذاری‌های تولید‌ـ‌میل‌ورز‌ها، شاهد بودیم که در پروسه‌های مختلفِ اغلبِ ده ساله، سنخ‌های مختلفی از بلور‌های نفی، و بلوک‌های حذف، در صورت‌بندی‌های مختلف از دل ساحت اجتماعی سر برآوردند ــ که در این بین، وقایعِ ۶۷، ۷۷، و ۸۸، اصلیترین برون‌ریزی‌ها و اصطکاک‌ها بود ــ تا سرانجام، این «نه‌نگفتنِ» کنونی به جای آری‌گفتنِ راستین، پهلو به پهلوی نفیِ تام و تمام، در واقعیتِ رسمیِ فضای سیاسی نَشت کرد. اما بیش از یک قرن پیش، نیچه درباره‌ی «شرطِ سیاست‌گریِ بزرگ» سخن گفت. امروز باید پرسید، آیا در فضای سیاسی حاضر، «کم‌ـ‌و‌ـ‌بیش هر طرفی شرطِ ماندگاری خود را در آن می‌بیند که طرفِ دیگر از پا نیفتد؟» [۱] پاسخ منفی است. نیچه: «هر سامانِ نوآفریده‌ی سیاسی [...] به دشمن بیشتر نیاز دارد تا به دوست. در ستیز با دشمنان است که او خود را ضروری می‌یابد [...] که او ضروری می‌شود...» گفتنِ اینکه هشت نامزدِ کنونی، یک به یک، واجدِ تباری نظامی/میلیتاریستی هستند کافی نیست. به نظر می‌-رسد هر هشت نفر، قبل از هر چیز، در نقطه‌ی «نه نگفتن» به حذفِ مخالفان (واقعا حالا دیگر کدام مخالفان؟!) اشتراک داشته باشند: به اظهارات و سوگیری‌های آن‌ها دو روز قبل و دو روز بعد از انتخاب‌شدنِ هشت‌نفره‌شان نگاه کنید. هرچند بعضی از آن‌ها که خوش‌خیال-ترند، رنگ‌های انتخاباتی خودشان را هم پیشاپیش اعلام کرده‌اند، ولی ما تردیدی نداریم که دستِ آخر، مزه‌ی همه‌شان شکلاتی خواهد بود: یک انتقامِ شیرین از واقعیت. این متن بنا به عنوان‌اش، بنا به انزجارش از واقعیتِ مضحکِ رسمی ــ که بیشتر به یک آدامس بادکنکی شبیه است ــ خیالِ شوخی دارد، آن هم درست در زمانی که معده‌ها به پِت‌پِت افتاده‌اند: یک شوخیِ بدبو و اَحشایی. به زعم نیچه، «نجات بشریت» در گرو «مسأله‌ی تغذیه» است نه کنجکاوی‌های خدا‌شناسان. (اینک آن انسان، فصل یکم) عطف به شرایط حاضرِ انتخابات، همین ایده در بابِ تغذیه (معده‌ای را در نظر آوریم که سه دهه اسمارتیس به خوردش داده‌اند) نشان می‌دهد که ما چقدر از «نجات» فاصله داریم ــ نه هر صورتی از نجاتِ وعده‌داده‌شده و در راه از جنسِ الاهیات، بل نجاتِ پیشامد از قید زمان (که اراده را در بند کرده است)؛ این یعنی مواجهه با ناممکنیِ بازیابیِ روحیه‌ها، جان‌ها، و اراده‌های تباه‌شده از خلالِ بهبودبخشیِ معده‌ها. فرمول‌بندی نیچه چنین است: «تو باید چگونه خودت را تغذیه کنی تا بتوانی به حداکثر نیرویت، کارآیی‌ات، [...] یعنی فضیلتِ بدونِ افیونلاق [۳] برسی؟» افیونلاق/مورالین با رویگردانی از واقعیت به «ایدئال‌ها» رو می‌کند: در این مورد به شعار‌ها، برنامه‌ها و اهدافِ انتخاباتی‌ای توجه کنید که بنا به اعلامِ نامزد‌ها پس از رئیس‌جمهورشدنِ احتمالیشان، قرار است سرلوحه‌ی امور باشند. این شعار‌ها و «ایدئال‌ها» را با شعارهای دوره‌ها قبل، قبل، قبل‌تر، مقایسه کنید. باز هم نیچه: «ضرباهنگِ سوخت و سازِ بدن، با چابکی یا چلاقیِ پاهای روح نسبت مستقیم دارد. اصلا خودِ روح چیزی جز یکی از حالاتِ سوخت و ساز نیست.» [۲] امروزه پس از گذشت بیش از سه دهه از انقلاب ۵۷ دیگر بر کسی پوشیده نیست که به علت تجویز و استعمالِ مداوم‌‌ همان سنخ اِسمارتیس‌ـ‌گونه برای/نزدِ توده‌ها، نه فقط معده‌ها، و متعاقباً، روح‌ها و روحیه‌ها، بل ذهن‌ها و بیان‌ها هم به پِت‌پِت افتاده‌اند. این روح‌ها، روحیه‌ها، ذهن‌ها و بیان‌های به پت‌پت‌افتاده تجسدِ نمونه‌ایشان را در یک مناظره عریان می‌کنند؛ آنجاکه بر رینگ بوکس، یا میدان گاوبازی، همه‌چیز در تعلیقی شرورانه، در تهدیدی عریان از جنسِ یک سادیسمِ آخرالزمانی، در حضورِ مجری‌ـ‌شومنِ اسلامی به خوردِ معده‌ی توده‌هایی داده می‌شود که در جایگاهِ منتظران در حالِ چشم‌چرانی و سبک‌سنگین‌کردنِ مزه‌ی اسمارتیسِ مارک جدید، ناگهان صدایی می‌شنوند: «بگم؟ بگم؟» و همینجا به ارگاسم می‌رسند. وقتی اجرا و پیاده‌سازیِ الگوی واکنشیِ «تو شروری پس من خوبم» در منظرِ عموم، به معیار و مؤلفه‌ی استیلای یک نامزد بر دیگری تبدیل ‌شد، همزمان با چیرگیِ ارزش‌های میانه‌حال، اخلاقیاتِ عوامانه نیز در پی آمد: سر بر آوردن، پرورش، و تکثیرِ برنامه‌ریزی‌شده‌ی یک میلِ توده‌ای‌شده، میانگین، تلویزه‌شده، در راستای دستکاریِ عاطفه‌ها، بینش‌ها، و نیروگذاری‌‌ها. فرایندِ مولکولیِ حدودا هشت‌ـ‌ده ساله‌ای که با شکل‌گیری و تقویتِ سرتاسری هیأت‌های مذهبی در محله‌ها، قدرت‌یافتن مداحان و رواج گسترده‌ی مقوله‌ی مدّاحی، اِعمال دستکاری‌ها و حذف‌های گسترده در حوزه‌ی علوم انسانی، و نهایتا، تبلیغ و آرایشِ خوش‌رنگ و لعابِ یک سنخِ فرهنگیِ بازصورت‌بندی‌شده از خلال رسانه‌ها (از سریال‌ها و برنامه‌های جفنگ تلویزیونی تا فیلم‌های آخرِ میرکریمی، ده‌نمکی و بقیه‌ی دار و دسته‌ی فارابی) آغاز شده بود، سوبژکتیویته‌ای دینی را پی‌ریزی کرد که در ظهورِ ناگهانی پدیده‌ی احمدی‌نژاد و درگیری‌ها و طرد متعاقب‌اش، در سطحی مولی رویت‌پذیر شد. اینچنین مرگِ سیاست‌گریِ بزرگِ نیچه-ای اعلام می‌شود: ناتوانی در پاس‌داشتنِ حتی دشمنان، ناتوانی از ستودن، احترام‌گذاشتن، و دوست‌داشتنِ دوست، دشمن و رقیب، هر سه. در این زمینه نیاز نیست شعبده‌باز و دانشمند باشید، کافی‌ست به اخبارِ سایتِ پر بازدیدِ (!) «فارس» سرکی بکشید. همانطور که بونوئل در «جذابیت پنهان بورژوازی» یک پرده را کنار می‌زند تا نمایشی‌بودنِ یک موقعیت را افشا کند، در این شوی معاصر هم تشخیصِ سنخِ میان‌مایه و زبون اصلن دشوار نیست. امروزه دیگر هر شانزده ساله‌ی واجدِ رأیی، که دستِ کم، تریلوژیِ هالیوودیِ ارباب حلقه‌ها (پیتر جکسون، ۲۰۰۰۱-۲۰۰۳) را یکبار، حتی سَرسَری، دیده باشد، می‌تواند ارزش‌های سنخ‌ها، مثلاً اورک‌ها (Orcs) و شوالیه‌ها، را با هم قیاس کند، و البته می‌تواند صورت‌بندیِ نیچه‌ای مذکور را، در نسبت با آرایش و صف‌بندی نیروهای سیاسی حاضر، در تشیخص‌اش به کار بندد: بی‌هیچ تمثیل‌پردازی‌ای، ما دقیقاً در باتلاق‌های سرزمینِ «موردور» (Mordor)، در حال جان‌کندن هستیم، یا چه بسا سال-هاست درگذشته‌ایم. چه کسانی این سه دهه را زیستند و به پِت‌پِت نیفتادند؟ کسانی که در عینِ رصدِ فضای جاری، دقیقا روی بازی خودشان تمرکز کردند. برای نمونه، نگاه کنید به فیلمنامه‌ی «اتفاق خودش نمی‌افتدِ» بهرام بیضایی، که تماماً در یک پس‌زمینه‌ی انتخاباتی می‌گذرد، و برخلاف نظرِ منتقدانی (منتقدان؟!) که ماتحتشان بر جای گرم قرار دارد نه تنها اصلا «اغراق‌آمیز» نیست، بلکه برعکس، بی‌آنکه به پِت‌پِت بیفتد، به قلبِ واقعیت می‌زند و تعفنِ بیداد را با خون و درد بالا می‌آورد. [۴] چه بسا به این دلیل که نویسنده-اش همواره تا حد امکان از قراردادنِ خود در موقعیت‌هایی که ناچارا باید بیشترین انرژی را برای «مصارفِ دفاعیِ نیرو» تلف کند اجتناب کرد: هر چه کمتر نَه گُفت ــ یک بصیرتِ فیزیولوژیک، روان‌ـ‌تنی، غریزی. کوتاه آنکه، یا باید همچنان اسمارتیس جوید، بلعید و نهایتاً بالا آورد و دفع کرد، یا کوشید تا میدان بازی را در فضا‌ـ‌مکانِ دیگری بنا کرد، که پیامدش این می‌شود که به‌کل از اِسمارتیس خوردن دست کشید: خودآئین‌سازیِ زمان، ساخت‌گرایی، تمرکز بر نیروگذاری‌های ایجابی و آفرینشگرِ جمعی.
...
 [۱] نیچه، غروب بت‌ها، اخلاق همچون ضدِ طبیعت، پاره‌ی ۳، ترجمه‌ی داریوش آشوری.
 [۲] اینک آن انسان، فصل ۲، پاره‌های ۱ و ۲، ۱۵ اُکتبر ــ ۴ نوامبر (۱۸۸۸)، ترجمه‌ی بهروز صفدری
 [۳] بنا به پانویس صفدری، این کلمه [Moraline] از دو کلمه‌ی مورال (moral) /اخلاق و پسوندِ این (ine) که مختص مخدرهایی چون کوکائین، مورفین، و هروئین است ساخته شده تا بارِ تخدیری آن اخلاقِ مورد نقد را برساند: افیون+ اخلاق= افیونلاق.





How long does Achilles tendonitis last for?
1396/05/15 18:01
It's great that you are getting ideas from this paragraph as well as from our argument
made at this time.
Foot Problems
1396/05/15 11:36
I know this if off topic but I'm looking into starting my own weblog and was wondering what all
is needed to get set up? I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very web savvy so I'm not 100% certain.
Any tips or advice would be greatly appreciated. Many thanks
http://augustaSallach.jimdo.com/2015/06/22/hammer-toe-repair-procedure
1396/05/7 23:48
You actually make it seem so easy with your presentation but I
find this matter to be really something that I think I would never understand.
It seems too complex and very broad for me. I am looking forward for
your next post, I'll try to get the hang of it!
manicure
1396/01/22 04:31
Hello terrific website! Does running a blog such as this require a massive amount work?
I have no knowledge of programming but I was hoping to start my own blog soon. Anyways, should you have any ideas or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off subject however I just wanted to ask.
Kudos!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب

انتقال 1392/11/17
مهمان‌نوازی و انحراف 1392/11/16
The Overthrow of the Lyric Body 1392/11/9
فضای نوآر 1392/11/1
Stopping the Antropological Machine 1392/10/25
Monument 1392/10/23
short-circuits 1392/10/13
متافیزیکِ سلسله‌مراتب: مساله‌ی عمو‌ها، و دزدی که آنجا نبود 1392/06/4
فمینیسمِ خُرد‌ـ‌مقاومت‌ها 1392/05/7
و بالاخره یک روز تمام برده‌ها آزاد شدند، چیزی درونِ آنها مرد... 1392/05/5
بریدگی‌های خون‌بارِ عصب 1392/03/26
افیونلاق/ مورالین 1392/03/11
این صفحه عمداً خالی گذاشته شد... 1392/02/28
Secret défense 1392/02/9
[½, ¼] 1392/01/30
از دره‌های عمیقِ آرکادیا تا روزهای سُربیِ تهران: چینه‌ها، چینه‌ها، و چینه‌ها 1391/12/12
آینده‌کشی 1391/11/25
۱۹۸۳ ــ ۱۹۸۴ 1391/11/22
۱۸۸۵ - ۱۸۸۸ 1391/11/19
قاعده‌ی‌ بازی؟ 1391/11/15
آن 1391/11/10
وجه رایج: مدیریتِ بدن‌ها و پیشامد‌ها 1391/11/9
مونتاژ، بریکلاژ یا...؟ 1391/11/5
صدایی از جنسِ سورلی: یک درجه مصلوب، دو درجه دیونیسوس 1391/10/24
[...] 1391/10/18
خنده‌ی روده‌بین: درباره‌ی یک تصویر 1391/10/15
قاب‌های چندپاره، تصاویر متداخل: به سوی یک سیاستِ تصویرِ دیگرگون 1391/10/9
صفرِ حرکت: اِسکیز‌ها و سوبژکتیویته‌ـ‌در‌ـ‌فرایند 1391/09/17
درباره‌ی نوعی ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا 1391/09/15
لیست آخرین مطالب