تبلیغات
Chaosmosis - درباره‌ی نوعی ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا

درباره‌ی نوعی ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا

1391/09/15  

آیا می‌توان فراگیربودنِ قطعه‌واره‌ی ماشینِ اسکیز‌وـ‌پارانویا را در پیکربندی‌های نوین کنش و مبارزه پیاده‌سازی کرد و به کار گرفت؟ ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا در مقام نوعی مکانیزم دفاعی، منعطف، سیّال و شکل‌پذیر، و آفرینشگرانه عمل می‌کند؛ گذشته به میانجیِ ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا، با سرعت‌های متفاوت ترکیب‌بندی‌های دلالتیِ نو می‌سازد، با دقتی عجیب در جزئیات و نیز با نوعی گیراییِ غیرمعمول ،زمانِ حال را درمی‌نوردد؛ کلمات، ژست‌ها، مکان‌ها، بو‌ها، رنگ‌ها، حالت و اطوارِ خاصِ چیز‌ها از منظومه‌های آغازینشان جدا و جذبِ ساختمانِ یک سناریوی هنوز شکل نگرفته می‌شوند.

برای خریدِ یک پاکت سیگار به خیابان آمده و در نزدیکی مغازه نا‌شناسی به نا‌شناسی دیگر می‌گوید: «دَر نمیره» و ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا چنین تفسیر می‌کند: «من نمی‌توانم از خانه، از شهر، از کشور، یا چه بسا از صحنه‌ی حیات خارج شوم، نمی‌توان فرار کرد، حتی نمی‌شود مُرد» و بعد با بی‌تفاوتی به راهش ادامه می‌دهد. به نحوِ متناقض‌نمایانه‌ای، مرگ‌ـ‌پدر در یک قدمی است و توأمان، ماشین داغِ داغ است: اقتصادِ فزون‌خواهانه، اسراف‌کار و بدونِ تلوسِ ماشین، نوعی حرارتِ کیهانی منتشر می‌کند که پیرامون را می‌سوزاند و خود نیز هرز می‌رود. نوعی دوسویگی و ابهام، میل شدیدی به کژدیسه‌سازی: «برای کسی که هرگز آنقدر بیمار نبوده تا از این لذّت جهنم بچشد، جهان فقیر است [...] آنچه ما را به هم نزدیک می‌کند این است که ما بیش از آنچه در توان انسان‌های این قرن است عمیقاً رنج کشیدیم و یکدیگر را نیز رنج دادیم و این نام ما را جاودانه به هم پیوند می‌زند»، هر چند این جمله‌ی نیچه در اینک انسان، درباره‌ی پارانویایی نیست که همه‌چیز را ذیلِ سناریوی خودش مفصل‌بندی می‌کند، اما موقعیتِ در‌ـ‌میانه‌ی این جمله در پاره‌ی ششمِ فصلِ «چرا این‌چنین زیرکم»، ستایشِ واگنر و هم‌ترازیِ با وی را به اعلیترین و نادر‌ترین نحو ارج می‌نهد؛ در مقابل اما، نیچه در «قضیه‌ی واگنر» می‌نویسد؛ «شاید هیچ‌کس خطرناک‌تر از من اسیرِ واگنری‌گری نبود، هیچ‌کس سخت‌تر از من نکوشید تا در برابر آن بایستد»، و یا؛ «واگنر خستگی را افزایش می‌دهد: از این‌روست که او ناتوانان و خستگان را جذب می‌کند.» آیا مجازیم نسبتی میان این دوپهلویی، مازوخیسم و ماشینِ اسکیز‌وـ‌پارانویا برقرار کنیم؟ چنین استفاده‌ای بهتر از هر تفسیر و تحلیل نشان می‌-دهد که این ماشین چگونه از همه جا برای خودش خوراک تهیه می‌کند، آن‌ها را می‌آمیزد، می‌بلعد و بالا می‌آورد و دوباره می‌بلعد. چگونه پرتابِ کلمه، یا دریافتِ یک ژست یا نگاهِ خاص، ماشین را فعّال کرده و به راه می‌اندازد. به نظر می‌رسد ماشین مورد بحث، همچنین به‌سادگی به ماشین‌های دیگری چفت می‌شود که سنتزِ نهایی‌اش در خدمتِ به صحنه آوردنِ نوعی شیوه‌ی تفسیرِ خاص عمل می‌کند: ماشینی که «بازگشت امر سرکوب‌شده» را به خوراک اصلیِ ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا تبدیل می‌کند. ابهام‌های رفع‌نشده، دقایقِ تکینِ به‌لکنت‌دراُفتادن، دقایق تکینِ تجربه‌ی شدّت، از خلالِ چفت‌شدنِ آنیِ دو ماشینِ دلالت‌ورزِ بالا به زمانِ حال چنگ می‌اندازند و لحظه را از سرشاری‌اش، از خودش تهی می‌کنند: دالِ مستبد دارد کار می‌کند و زنجیره‌ای نو در حالِ شکل‌گیری است. اسکیز‌و-پارانوییک به خود می‌گوید: آماده‌ی مواجهه باش. اما محتوایِ روانیِ این گفتن‌گاه کاملاً سلبی و زندگی‌زدوده است. انگار گیرنده-های حسی یا حس‌گر‌ها در نقطه‌ای از روی‌آورندگیشان منجمد شده‌اند، از قابلیتِ تشخیص و تمییزدادن دور شده‌اند، خود را اپوخه اراده می‌کنند، انگار اراده‌ی حس‌ها نمی‌تواند به تمامِ آری‌گویی‌هایِ پیشین خودش آری بگوید، گزینش‌های ممکن و در راه با قطعیتِ حداکثریِ همیشگی آری گفته نمی‌شوند بل نوعی تعلیق و ابهام و چندپهلوییِ آزارنده‌ به جایش می‌نشیند که ظرفیت‌های آفرینندگی و گشودگیِ خود (Self) را تضعیف می‌کند: انبوهی انفصال به خاطر یک اتصالِ خاص. نمونه‌ای از یک سرهم‌بندی و یک تفسیرِ متعاقب، برای اشاره‌ی نمونه‌وار به طرز کار این ماشین: «یک) شب است؛ فیلمی در حال پخش است و جایی در اواسطِ فیلم یکی از بازیگران هنگام صبحانه یک قطعه موسیقی می‌گذارد و روزنامه‌ی صبح را ورق می‌زند. دو) یک صبح، یکی از دوستانتان، نه همین قطعه، بل قطعه‌ای دیگر از همین آهنگساز را برایتان گذاشته؛ آن هم درست وقتی که سوار بر اتوموبیلِ شخصی‌اش شما را به محل کارتان می‌رساند. شما که لحظه‌ی سرخوشانه‌ی خاصی را تجربه می‌کردید که همیشه پا نمی‌دهد و نداده است، هرگز دلیلی برای این لطف او نیافتید: دقیقه‌ی شکل‌گیریِ ابهامِ نخست. سه) آخرین باری که این دوستتان را دیدید به شما گفت که از میگرن رنج می‌برد. بعد یادتان آمد همین شخص دو سالِ پیش ــ یعنی زمانی بینِ آخرین بار و آن سواریِ صبحگاهی ــ برایتان شعری خواند که هرگز منظورش را نفهمیدید. اما حالا به لطف نوعی سرهم‌بندیِ ماشینیِ جهش‌یافته نه معنای شعرِ یکسال پیش او، بل منظورش از خواندنِ شعر را بنا به سناریوی در حال ساخت و پرداختتان می‌فهمید و چنین برداشت می‌کنید: «خطری بد‌تر از میگرن در کمینتان است. آماده‌ی مواجهه شوید.» اکنون به واسطه‌ی همین فعالیتِ ناگهانیِ ماشین اسکیز‌وـ‌پارانوییک، و در نتیجه، بالفعل‌شدنِ ابهامِ سرکوب‌شده، به تعویق افتاده و بی‌جواب‌مانده‌ی گذشته در زمانِ حال، شما به رغم اینکه همچنان به صفحه‌ی نمایش خیره‌اید اما کسری از ثانیه از فیلم را از دست می‌دهید. ابهامی در گذشته‌ی سپری‌شده، ابهامی در زمان حال یا آینده‌ی هنوز در راه را تغذیه می‌کند، یک نوسانِ نیرومندِ شدّت، نوعیِ انقطاع در کرد‌ـ‌و‌ـ‌کارِ خودآگاهی، نوعی اختلال در منِ فاعلی (و سرانجام چه بسا، زبان‌پریشی در دو صورتِ اختلال مجاورتی و مشابهتی) به نوعی چندپارگیِ خود (self) راه می‌برد. دیگر بار اسکیز‌وـ‌پارانویا همچون نوعی میانجی عمل می‌کند که معطوف به تخریبِ دیواره‌ی خود (self) است. هر آنچه شدّتمند است باز می‌گردد و شدّت به واسطه‌ی شدّت خواسته‌شدن‌اش، به واسطه‌ی میزانِ آری‌گویی به بی‌‌‌نهایت بار اراده‌کردنِ دوباره‌اش باز می‌گردد. بنا به صورت‌بندیِ حیات‌باورانه‌ی دلوز از بازگشتِ ابدیِ‌‌ همان نزد نیچه، «چیزی را اراده کن که بی‌‌‌نهایت بار بازگشتِ آنرا اراده کنی». اگر ناخن‌های آرتو شکمش را می‌خراشد تا نا‌ـ‌انسانی‌ترین جیغ‌ها و اصوات فضا را درنوردد، در ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا اما سرهم‌بندیِ «ناخن‌هاــ‌شکم‌ــ‌مغزــحنجره» صورتی خودانگیخته و بینا‌ـ‌ذهنی به خود می‌گیرد و در کسری از ثانیه اثر تیاترِ سرطانیِ آرتو را وضع و اِعمال می‌کند: چشم و گوش به دو عنصر اصلی و همدستِ مغز برای تغذیه‌ی ظرفِ روانی تبدیل می‌شوند و بی‌امان در راستای باروریِ ظرفیت دلالتی کار می‌کنند. بدین‌سان ابزارِ لازم برای خلق سناریوهای توهّمی همواره مهیا هستند. ماشینِ اسکیز‌وـ‌پارانویا می‌تواند هر ژست، نگاه، حرکت، تصادف، یا گزاره‌ای را در راستایِ سناریوی بیمارگون‌اش از نو سرهم‌بندی کند. می‌تواند به واکنشی‌ترین و چه بسا زجرآور‌ترین نیرو‌ها مجالِ حضور و بالفعل‌شدن بدهد. ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا مواد خام‌اش را از سرتاسرِ محیط اجتماعیِ پیرامون‌اش جذب می‌کند: تاریخ هر شیء و میزانِ ظرفیتِ دلالتی‌اش، امکانِ قرارگرفتنش در نسبت‌های تازه‌ای از دلالت. مواردِ جذب‌شده از هم سوا و تفکیک، و در یک ترکیب‌بندی تازه سرِ هم می‌شوند: اگر پیشامد به دال یا معنا فروکاسته می‌شود، چه نیرویی نسبت بین قلمروگذاری‌ها و بازقلمروگذاری‌ها (ماشین، آشپزخانه، اتاق) را شکل می‌دهد؟ ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا در مقامِ مکانیزم دفاعی در برابر اصل واقعیت می‌ایستد یا آنرا به تمامی در بر می‌گیرد. سناریوی اسکیز-وـ‌پارانویایی همچون نوعی سرهم‌بندیِ جمعیِ بیان با کژتابیِ غریب و تکینِ خود در نقطه‌ای خاص متبلور و صُلب می‌شود: معنا، دال، انسدادِ فرایندهای می‌ل، تحقق‌بخشیِ کاذبِ لذّت از خلالِ تخلیه‌ی یک می‌لِ ماژور که بی‌وقفه نامِ خودش را بر بدن حک می‌کند؛ نوعی ثبتِ نمادین. به نظر می‌رسد خصلتِ فردیِ ظاهراً غیرانقلابی و غیر‌ـ‌براندازِ ماشین پارانویا تضاد مطلقی با فرایندِ اسکیزوئیِ آشوبناکِ پیش‌بَرَنده‌اش دارد که توأمان مازوخیستی و دوسویه تجربه می‌شود: چگونه بی‌شمار اتصال، انفصال و سنتز، بی‌شمار قطعیت آنی در قطع و وصل کردن، ضمنِ قضاوت و ارزشگذاری ممکن می‌شود و چگونه این اقتصاد کیهانی‌ـ‌شربری به یک پسماند یا تفاله‌ی بی‌مصرفِ غیرتاریخی راه می‌برد؟ آیا گروه‌های تحتِ ستم، زنان، کارگران، و چه بسا مردمِ در راه، در محتوایِ روانیِ آشکارشده‌ی یک پارانوئیک جایی ندارند و آیا ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا می‌تواند به منزله‌ی کیفیتی هذیانی از دستکاری و بازآفرینیِ واقعیت نزد تولید‌ـ‌میل-ورز خوانش شود؟ اگر درد و گرفتگیِ بدن، اختلال در تغذیه، بدگوارشی، اختلال در سیستم ایمنی، در دفع و هضم، اختلال خواب، ضعف عصبی، سردرد، یا حتا کاهش وزن بدن، کارِ عینیِ ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا است، پس آیا حذف یا از شکل افتادگیِ بدنِ اسکیز‌وـ-پارانویایی، شفافیتِ منطقی و اتوکشیده‌ی تمامیِ کارمندانِ دولت را لکه‌دار نمی‌کند؟ آیا نمی‌توان این سناریوسازیِ بی‌امان و خودانگیخته را به عنوان سنخی سازماندهی ،بازپیکربندی و صورت‌بندیِ مجدد کرد؟ چگونه یک، به نحوی سرطانی کثیر و شاخه‌شاخه می‌شود، تا حدی که سوءهاضمه و سردرد به بار می‌آورد، تا غیرارگانیک‌شدنِ مطلقِ روان‌تنی پیش می‌رود، و آفرینش‌ـ‌مقاومتی تام و تمام را در برابر سنخ‌های دیگرگونِ آپاراتوس‌های دولتی به راه می‌اندازد؟





How long does Achilles tendonitis last for?
1396/06/16 09:01
Wow! This blog looks just like my old one! It's on a totally different subject but
it has pretty much the same page layout and design.
Wonderful choice of colors!
Do you get taller when you stretch?
1396/05/15 23:32
Good post. I am dealing with a few of these issues as well..
How can you get taller in a week?
1396/05/14 14:47
Hi, after reading this amazing paragraph i am
also cheerful to share my familiarity here with colleagues.
cecillecrisalli.weebly.com
1396/05/13 19:45
Hello! This is my first comment here so I just wanted to give a quick shout out and say I
genuinely enjoy reading through your articles.
Can you recommend any other blogs/websites/forums that go over
the same subjects? Appreciate it!
geniecrute.weebly.com
1396/05/8 02:15
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to more added agreeable from you! By the
way, how could we communicate?
manicure
1396/01/22 16:37
Hello, i read your blog from time to time and i own a similar one and i was just wondering if
you get a lot of spam remarks? If so how do you protect against it, any plugin or anything you
can recommend? I get so much lately it's driving me insane so any
help is very much appreciated.
manicure
1396/01/21 13:04
Wow! In the end I got a website from where I can really obtain valuable data regarding my study
and knowledge.
manicure
1396/01/15 03:24
Yes! Finally someone writes about manicure.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب

انتقال 1392/11/17
مهمان‌نوازی و انحراف 1392/11/16
The Overthrow of the Lyric Body 1392/11/9
فضای نوآر 1392/11/1
Stopping the Antropological Machine 1392/10/25
Monument 1392/10/23
short-circuits 1392/10/13
متافیزیکِ سلسله‌مراتب: مساله‌ی عمو‌ها، و دزدی که آنجا نبود 1392/06/4
فمینیسمِ خُرد‌ـ‌مقاومت‌ها 1392/05/7
و بالاخره یک روز تمام برده‌ها آزاد شدند، چیزی درونِ آنها مرد... 1392/05/5
بریدگی‌های خون‌بارِ عصب 1392/03/26
افیونلاق/ مورالین 1392/03/11
این صفحه عمداً خالی گذاشته شد... 1392/02/28
Secret défense 1392/02/9
[½, ¼] 1392/01/30
از دره‌های عمیقِ آرکادیا تا روزهای سُربیِ تهران: چینه‌ها، چینه‌ها، و چینه‌ها 1391/12/12
آینده‌کشی 1391/11/25
۱۹۸۳ ــ ۱۹۸۴ 1391/11/22
۱۸۸۵ - ۱۸۸۸ 1391/11/19
قاعده‌ی‌ بازی؟ 1391/11/15
آن 1391/11/10
وجه رایج: مدیریتِ بدن‌ها و پیشامد‌ها 1391/11/9
مونتاژ، بریکلاژ یا...؟ 1391/11/5
صدایی از جنسِ سورلی: یک درجه مصلوب، دو درجه دیونیسوس 1391/10/24
[...] 1391/10/18
خنده‌ی روده‌بین: درباره‌ی یک تصویر 1391/10/15
قاب‌های چندپاره، تصاویر متداخل: به سوی یک سیاستِ تصویرِ دیگرگون 1391/10/9
صفرِ حرکت: اِسکیز‌ها و سوبژکتیویته‌ـ‌در‌ـ‌فرایند 1391/09/17
درباره‌ی نوعی ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا 1391/09/15
لیست آخرین مطالب