تبلیغات
Chaosmosis - صفرِ حرکت: اِسکیز‌ها و سوبژکتیویته‌ـ‌در‌ـ‌فرایند

صفرِ حرکت: اِسکیز‌ها و سوبژکتیویته‌ـ‌در‌ـ‌فرایند

1391/09/17  

سوبژکتیویته‌ی «وضع موجود» چگونه ساخته و هدایت می‌شود، چگونه عمل می‌کند؟ میدان‌های نیرویش چگونه به هم متصل و از هم سوا می‌شوند؟ هر میدان نیروی درون این سوبژکتیویته چگونه کار می‌کند، نسبت‌های بین مولفه‌هایش چگونه متحول می‌شوند، چگونه از خود متفاوت می‌شوند و در هر جهش رمزگذاری، رمزگان‌زدایی و بازرمزگذاری می‌شوند؟ اگر این سوبژکتیویته‌ی در‌ـ‌فرایند همچون صفحه‌ای با چند مرکزِ تعیّنِ موقّتی و بی‌شمار ماشین، تولید‌ـ‌میل‌ورز، هستنده‌ی در‌ـ‌فرایند، یا سوژه‌ـ‌در‌ـ‌فرایند باشد، آنگاه اقسامی انرژیِ‌ـ‌در‌ـ‌جنبش در کار خواهند بود که بی‌وقفه مسیرهایی اغلب نامعیّن را می‌پیمایند و ضمن تفاوت‌گذاری از خود، اتصالاتی با دیگر ماشین‌ها و مسیر‌ها را شکل می‌دهند؛ مسیرهایی که فرایندهای میلِ آن‌ها را پی می‌گیرند، تقویت و تشدید می‌کنند، هرز می‌دهند. 
در نتیجه، هر هستنده‌ـ‌در‌ـ‌فرایندی فرایندِ تکین خودش را پی می‌گیرد و پیش می‌برد و هیچ دو مسیر یکسانی در صفحه یا در هر میدان نیرو وجود ندارد، همچنین، هیچ تک‌ـ‌مسیرِ قابل پیش‌بینی‌ای در کار نیست: از روز روشن‌تر است حتا دو دوستِ دیرینه‌ی بسیار صمیمی، دو نویسنده که سال‌هاست مشترکاً می‌نویسند و مثلاً سلین، کرواک، آرتو، روسل و باروز نخستین علاقمندیشان است، نیز الزاماً مسیرهای میل متفاوتی دارند و از اینرو از خلالِ نیروگذاری‌های متفاوتشان، دست به ساختِ بازی‌های متفاوت می‌زنند. اگر صفحه، شور مشترک همه‌ی تکینگی‌هاست که در هر لحظه تکینگی‌ها را تا می‌زند و تاگشایی می‌کند پس می‌لِ تفاوت‌گذارِ هر هستنده‌ـ‌در‌ـ‌فرایند که بی‌وقفه بازی طرح می‌کند گشاینده‌ی انگاره‌ی شورِ مشترک به روزنه‌ها، افق‌ها، سیلان‌ها و امکان‌های نو، و عدمِ تبلور و صُلبیت آن است. احتمالا اگر نیروگذاری‌های تولید‌ـ‌میل‌ورز تا انتهای سناریو‌هایشان پیش نروند ضعیف می‌شوند، به خود باز می‌گردند و از نو پیش‌تر می‌روند، آنقدر که آستانه‌ای در نوردیده شود: تعین‌گریزیِ خودویژه‌ی سنخِ کوچ‌گر و هیولاوش چنین حکم می‌کند که با هر پیشروی، ساختار پیشینِ خود را دستکاری، تخریب و بازتعریف کند، از نسبتی به نسبتی و از فرایندی به فرایند دیگر، از خود متفاوت شود؛ مسأله‌ای که ما را متوجه نیروشناسیِ حرکتِ تولید‌ـ‌میل‌ورز بر صفحه و نسبت‌های متغیّرِ نیرو‌ها در میدان می‌کند. در این بین، آپاراتوس دولتی چگونه قلمرو‌ها را تخصیص می‌دهد و خطوط آفرینش را می‌بندد؟ نیروی سازمان‌دهنده‌ای در پشتِ عامل (Agent) پنهان است که وظیفه‌اش مداخله/رسوخ در میدان‌های محلّی و کلانِ نیرو‌ها، رمزگان‌گشاییِ حرکاتِ نامتعین و بی‌اندازه‌ی عناصرِ درون صفحه، شناساییِ همسانی‌ها و تفاوت‌های زد و خورد‌هایشان در منطقِ متغیر بازی‌ها، بازرمزگذاریِ آن‌ها در شکل‌های عام به قیمتِ حذفِ نقاطِ گشودگی، درهم‌شکستنِ خطوط پرواز، به کنترل در آوردنِ نقاط تعیّنِ موقّتی و نیز همگون‌سازی، بهره‌برداری و دائمی-کردنشان است. میدان نیرو‌ها نه انگاره‌ای صرفاً فیزیکی‌ـ‌کمّی، بل سوبژکتیو‌ـ‌کیفی است پس مداخله/رسوخِ عامل مستلزم دستکاری و پیاده‌سازی به قصدِ سرهم‌بندیِ نو، و تفکیک و تجزیه به قصدِ بازپیکربندی است. اینجا به طور مشخصی، عامل (Agent) به نحوه‌ی کارِ عامل (agent) در هر دو طرفِ ضابطه‌ی یک نسبتِ نیرو چشم دوخته است: عامل در هر دو سطح ماکرو و مولکولی عمل می‌کند؛ می‌تواند همزمان کلان و خرد باشد. عاملِ خرد در هر نیروگذاریِ هستنده‌ـ‌در‌ـ‌فرایند حاضر است. اگر در صفحه هیچ دو ماشینی بازیِ یکسانی ندارند، پس برای عامل‌ هیچ راه حل یا فرمول کلّی یا عامی وجود ندارد، و هر شدنِ مولکولی در عاملِ خُرد نسبت‌های صفحه، و از اینرو، نحوه‌ی عمل یا عکس‌العملِ عامل را دستخوش تغییر می‌کند. اگر عامل مرکزگریز و برسازنده، و عامل مرکزگرا، برساخته و در خدمت آپاراتوس دولتی است، پس عامل با بی‌شمار استراتژی آنی در هر لحظه می‌کوشد عامل را شناسایی، قلمروزدایی، همگون و هضم کند، یا نهایتاً از کار بیندازد. در این راه، عامل کثرت بازی‌های متفاوت‌شونده‌ی فرایندهای میل در شدنهای هیولاییِ نهفته در میدان نیرو‌ها و صفحه را از خلالِ پیش‌کشیدنِ زد و خورد‌ها و سنتزهای متعاقبِ آن‌ها، از خلالِ تخصیص‌دادن یا نامیدن، به نوعی وانموده یا نوعی صلبیت یا تبلور فرومی‌کاهد. وقتی تولید‌ـ‌میل‌ورز از کار می‌افتد، یعنی امکان آفرینش و سیلانِ رمزگان‌های نو تضعیف می‌شود و همینجاست که ماشینِ جهنمیِ عامل، به عاملِ خُرد چنگ می‌اندازد و آنرا در خود جذب و همسان‌سازی می‌کند، میدان نیروگذاری‌های هستنده‌ـ‌در‌ـ‌فرایند را به اختیار می‌گیرد، در آفرینش‌های آن مداخله می‌کند، و سرانجام دست به رمزگذاریِ مجدد می‌زند: حالا بازیِ آزادانه‌ی تو به بازیِ آزادانه‌ی عامل تبدیل شده است، تو با بازی‌ات، همزمان که فرایندهای میل‌ات را پی می‌گیری، به عامل خدمت می‌کنی، تو با همه‌ی سطوح ناهنجاری و هر امکانِ گشوده به سنخ‌های دیداری، شنیداری، نوشتاری، و اجراییِ هیولاوشی، حالا بخشی از پیکره‌ی عامل هستی. چه اتفاقی افتاده است؟ به نظر می‌رسد نوعی فرایندِ قربانی‌گری در کار است: هرچه نیروی مرکزگریز، بی‌چهره و غیرمتعیّنِ تولید‌ـ‌میل‌ورز صرفاً خودِ فرایندِ میل را تعقیب می‌کند و بی‌وقفه، با آری‌گویی به هرآنچه به شدنِ مولکولی‌اش یاری می‌رساند، به تشدیدِ این فرایند میل می‌ورزد، در برابر، نیروی سازمان‌دهنده‌ی عامل صرفاً زیرکی به خرج می‌دهد تا قالب یا الگوی در خور برای نوعی اتصالِ همگون‌کننده را پیاده کند: تشویقِ بی‌وقفه به ادامه‌ی تحصیل، رفتن به خدمت سربازی، تشکیل خانواده، به سرِ کار رفتن، تمکین از الگوهای هنجارینِ جامعه‌پذیری، سنخ‌های مختلفِ نهادینه‌سازی و الخ. بدین معنا، هر لحظه‌ی حیاتِ هر فرد اکیداً سیاسی است. باید بتوان نیروشناسیِ سنخ‌های سرور و برده را به درستی از هم بازشناخت: از حیث کارکرد‌شناختی، اگر میل‌ورز یا قربانیِ کنونی هر لحظه به میل‌اش وفادار بوده است، عامل تمامِ مدّت نقشه کشیده است؛ اولی لحظه‌ را ارج نهاده و نیروگذاری‌هایش منطبق بر ایجابیتِ میل‌ورزی‌های آفرینشگرانه‌اش بوده و آری‌گویی در نسبت با خودِ میل شکل گرفته، دومی لحظه را به پای یک غایت قربانی کرده و نیروگذاری‌هایش بر مهارِ حرکتِ غیرخطیِ اولی منوط بوده، یعنی در نسبت با ایجابیتِ اولی دست به واکنش زده؛ اولی مساحی کرده و سپس نقشه‌ی میل را به قصد سازماندهیِ نیروهای ایجابی‌اش ترسیم کرده، دومی بنا به نقشه‌ی ترسیمیِ اولی دست به سازماندهی در مسیر‌ها و نقاطِ نیروگذاریِ اولی زده. پس به یک معنا، بنا به اصطلاح‌شناسیِ نیچه‌ در «تبار‌شناسی اخلاق»، اولی، یعنی میل‌ورز شهریارانه عمل کرده و کنشِ دومی از بنیاد واکنش، و خصوصاً زیرکیِ فرومایه‌اش نمود اخلاق بندگان، و تباه‌کننده‌ی اینجا‌ـ‌اکنون است: ارزش‌های فرودست، گله‌ای و همگن‌کننده بدین‌طریق به ارزش‌های نو، والا و تفاوت‌گذار یورش می‌برند. صورت‌بندی نیچه نوعی نقشه یا دستور کار سیاسی را ترسیم می‌کند و به یک معنا، تبار منازعه‌ی بالا را در نیچه، برای نمونه در «اینک انسان» نیز می‌توان پی گرفت: الف) مشخصه‌ی سنخِ پیشرو: «... یک آری‌گوییِ والا، زاده‌ی سرشاری و وفور، آری‌گفتنِ بی‌قید و شرط به زندگی، حتا به رنج، حتا به گناه، به هر آنچه در هستی غریب و غامض است» و ب) سنخ واپس‌گرا: «سرنوشت بشر تاکنون به دستِ بد‌ترین کسان بوده است، و توسط واماندگان، کینه‌توزانِ مکّار [...] و بی‌حرمت‌کنندگان انسان، اداره می‌شده است. این نشانه‌ی قاطعی است که کشیش (از جمله کشیشان سرپوشیده، یعنی فیلسوفان) [...] همه‌ جا سروری می‌کند [...] ارزشِ بی‌قید و شرطی به اعمال غیرخودخواهانه می‌بخشد و در برابر، به اعمال خودخواهانه خصومت می‌ورزد. کسی که بر سر این نکته با من مخالف باشد، از نظر من «آلوده» به بیماری است [...] وقتی درونِ ارگانیسم، کم‌اهمیت‌ترین اندام هم حتا اندکی از کار بیفتد و دیگر صیانتِ خود، [...] و خلاصه «خودخواهی» ‌اش را با قاطعیت کامل عملی نسازد، آنگاه مجموعه‌ی ارگانیسم دچار خرابی و انحطاط می‌شود. فیزیولوژیست خواهان قطع عضو خراب است، از هرگونه همبستگی با این عضوِ منحط سر باز می‌زند و هیچ احساس ترحمی نسبت به آن ندارد. اما کشیش درست خواهانِ انحطاط مجموعه، یعنی بشریت، است.» چه سنخی قربانیِ واقعی است؟ نورهای آینده یقیناً به نیروهای واکنشی مجال نخواهند داد و این پرسش برای ما تنها یک نقطه‌ی آغاز است. ژرژ باتای درباره‌ی نیچه می‌گوید که او به جای همه‌ی ما، یعنی به جای همه‌ی اجتماع، به سوی جنون پرتاب شد: هر اجتماع با خطوط گریزش، با دقایقِ تکینِ فزون‌خواه و آشوبناکش، از مرزهای برساخته و وضع مستقرِ امور فراروی می‌کند و به امکان‌های نو گشوده می‌ماند. مطالعه‌ی همین میدان‌های نیرو‌ها، همین سوبژکتیویته‌های‌ـ‌در‌ـ‌فرایند، و همین خطوطِ گریز، مبداءِ نیرو‌شناسی و دیگرگون‌شناسیِ ما خواهد بود تا دل‌آشوبه‌ها، یا حال و هواهای مختلفی را که در دورانمان به سطح می‌رسند یا نهفته می‌مانند کنکاش کنیم؛ امری که شاید راهگشای سنخ‌های تازه‌ی امکان بیان، زیست و کنش باشد.





foot complaints
1396/06/18 08:40
I always used to study post in news papers but now as I
am a user of internet so from now I am using net for articles,
thanks to web.
http://marjoriewilfong.hatenablog.com
1396/05/13 23:05
Does your site have a contact page? I'm having problems locating it but, I'd like to shoot you an e-mail.
I've got some ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it
develop over time.
Can you get an operation to make you taller?
1396/05/13 16:46
I will immediately grab your rss feed as I can not find your email subscription link or newsletter
service. Do you have any? Kindly permit me recognise so that I may subscribe.
Thanks.
reathawussow.jimdo.com
1396/05/7 23:27
I'm now not positive the place you're getting your information, however
great topic. I must spend some time finding out more
or understanding more. Thank you for magnificent info I used to be on the lookout for this information for my mission.
Kennith
1396/02/26 01:54
I like the valuable information you provide in your articles.

I'll bookmark your blog and check again here regularly.
I am quite certain I'll learn many new stuff right here!

Good luck for the next!
Lanora
1396/02/25 08:54
Magnificent web site. Lots of helpful information here.

I'm sending it to some pals ans also sharing in delicious.
And of course, thank you on your sweat!
manicure
1396/01/21 16:42
Hi there, I desire to subscribe for this weblog
to get latest updates, thus where can i do it please help.
manicure
1396/01/21 09:37
You're so awesome! I do not suppose I've truly read through something like that before.
So nice to find another person with some original thoughts on this issue.

Seriously.. thank you for starting this up.
This web site is one thing that is needed on the web,
someone with a bit of originality!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب

انتقال 1392/11/17
مهمان‌نوازی و انحراف 1392/11/16
The Overthrow of the Lyric Body 1392/11/9
فضای نوآر 1392/11/1
Stopping the Antropological Machine 1392/10/25
Monument 1392/10/23
short-circuits 1392/10/13
متافیزیکِ سلسله‌مراتب: مساله‌ی عمو‌ها، و دزدی که آنجا نبود 1392/06/4
فمینیسمِ خُرد‌ـ‌مقاومت‌ها 1392/05/7
و بالاخره یک روز تمام برده‌ها آزاد شدند، چیزی درونِ آنها مرد... 1392/05/5
بریدگی‌های خون‌بارِ عصب 1392/03/26
افیونلاق/ مورالین 1392/03/11
این صفحه عمداً خالی گذاشته شد... 1392/02/28
Secret défense 1392/02/9
[½, ¼] 1392/01/30
از دره‌های عمیقِ آرکادیا تا روزهای سُربیِ تهران: چینه‌ها، چینه‌ها، و چینه‌ها 1391/12/12
آینده‌کشی 1391/11/25
۱۹۸۳ ــ ۱۹۸۴ 1391/11/22
۱۸۸۵ - ۱۸۸۸ 1391/11/19
قاعده‌ی‌ بازی؟ 1391/11/15
آن 1391/11/10
وجه رایج: مدیریتِ بدن‌ها و پیشامد‌ها 1391/11/9
مونتاژ، بریکلاژ یا...؟ 1391/11/5
صدایی از جنسِ سورلی: یک درجه مصلوب، دو درجه دیونیسوس 1391/10/24
[...] 1391/10/18
خنده‌ی روده‌بین: درباره‌ی یک تصویر 1391/10/15
قاب‌های چندپاره، تصاویر متداخل: به سوی یک سیاستِ تصویرِ دیگرگون 1391/10/9
صفرِ حرکت: اِسکیز‌ها و سوبژکتیویته‌ـ‌در‌ـ‌فرایند 1391/09/17
درباره‌ی نوعی ماشین اسکیز‌وـ‌پارانویا 1391/09/15
لیست آخرین مطالب